پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود

نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود

کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند

آنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود

حاصل ما از جهان نیست به جز درد و غم

هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود

نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا

پردهٔ تزویر ما، سد سکندر نبود

نام جنون را به خود داد بهائی قرار

نیست به جز راه عشق، زیر سپهر کبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
  2. غزل شمارهٔ ۱۳اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار
  3. غزل شمارهٔ ۱۴الهی الهی، به حق پیمبر
  4. غزل شمارهٔ ۱۵تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز
  5. غزل شمارهٔ ۱۶روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
  6. غزل شمارهٔ ۱۷پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
  8. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.