پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹

آنها که ربودهٔ الستند

از عهد الست باز مستند

تا شربت بیخودی چشیدند

از بیم و امید، باز رستند

چالاک شدند، پس به یک گام

از جوی حدوث، باز جستند

اندر طلب مقام اصلی

دل در ازل و ابد نبستند

خالی ز خود و به دوست باقی

این طرفه که نیستند و هستند

این طایفه‌اند، اهل توحید

باقی، همه خویشتن پرستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱نگشود مرا ز یاریت کار
  2. غزل شمارهٔ ۱۲آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
  3. غزل شمارهٔ ۱۳اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار
  4. غزل شمارهٔ ۱۴الهی الهی، به حق پیمبر
  5. غزل شمارهٔ ۱۵تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز
  6. غزل شمارهٔ ۱۶روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
  7. غزل شمارهٔ ۱۷پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.