پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

به عالم هر دلی کاو هوشمند است

به زنجیر جنون عشق، بند است

به جای سدر و کافورم پس از مرگ

غبار خاک کوی او، پسند است

به کف دارند خلقی نقد جانها

سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟

حدیث علم رسمی، در خرابات

برای دفع چشم بد، سپند است

پس از مردن، غباری زان سر کوی

به جای سدر و کافورم، پسند است

طمع در میوهٔ وصلش، بهائی

مکن، کان میوه بر شاخ بلند است

بهائی گرچه می‌آید ز کعبه

همان دردی کش زناربند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
  2. غزل شمارهٔ ۶آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
  3. غزل شمارهٔ ۷دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
  4. غزل شمارهٔ ۸یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۹آنها که ربودهٔ الستند
  6. غزل شمارهٔ ۱۰عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
  7. غزل شمارهٔ ۱۱نگشود مرا ز یاریت کار
  8. غزل شمارهٔ ۱۲آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.