پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲

ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت

در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت

گرد قدم زائرت، از غایت رفعت

بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت

در روضهٔ تو خیل ملایک، ز مهابت

گویند به هم مطلب خود را به اشارت

هر صبح که روح القدس آید به طوافت

در چشمهٔ خورشید کند غسل زیارت

در حشر، به فریاد بهائی برس از لطف

کز عمر، نشد حاصل او غیر خسارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است
  2. غزل شمارهٔ ۵دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
  3. غزل شمارهٔ ۶آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
  4. غزل شمارهٔ ۷دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
  5. غزل شمارهٔ ۸یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۹آنها که ربودهٔ الستند
  7. غزل شمارهٔ ۱۰عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
  8. غزل شمارهٔ ۱۱نگشود مرا ز یاریت کار
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.