پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

جاء البرید مبشرا من بعد ما طال المدا

ای قاصد جانان تو را صد جان و دل بادا فدا

بالله اخبرنی بما قد قال جیران الحمی

حرف دروغی از لب جانان بگو بهر خدا

یا ایها الساقی أدر کأس المدام فانها

مفتاح ابواب النهی مشکوة انوار الهدی

قد ذاب قلبی یا بنی شوقا الی اهل الحمی

خوش آنکه از یک جرعه می، سازی مرا از من جدا

هذا الربیع اذا آتی یا شیخ قل حتی متی

منعِ منِ محنت‌زده زان بادهٔ محنت‌زدا

قم یا غلام و قل لنا الدیر این طریقه

فالقلب ضیع رشده و من المدارس ما اهتدا

قل للبهائی الممتحن داوالفؤاد من المحن

بمدامة انوارها تجلوا عن القلب الصدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳به عالم هر دلی کاو هوشمند است
  2. غزل شمارهٔ ۴بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است
  3. غزل شمارهٔ ۵دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
  4. غزل شمارهٔ ۶آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
  5. غزل شمارهٔ ۷دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۸یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۹آنها که ربودهٔ الستند
  8. غزل شمارهٔ ۱۰عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.