پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش

دانی که کجا شد دل در زلف نگونسارش

از بس که سر زلفش در خون دل من شد

در نافهٔ زلف او دل گشت جگرخوارش

چون مشک و جگر دید او در ناک دهی آمد

ناک از چه دهد آخر خاکی شده عطارش

ای کاش چو دل برد او بارش دهدی باری

چون بار دهد دل را چون دل ندهد بارش

جانا چو دلم دارد درد از سر زلف تو

بگذار در آن دردش وز دست بمگذارش

بردی دلم و پایش بستی به سر زلفت

دل باز نمی‌خواهم اما تو نکو دارش

تا بو که به دست آرم یک ذره وصال تو

جان می‌بفروشم من کس نیست خریدارش

چون نیست وصالت را در کون خریداری

عطار کجا افتد یک ذره سزاوارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲درکش سر زلف دلستانش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۳هر مرد که نیست امتحانش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۵می‌شد سر زلف در زمین کش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶آخر ای صوفی مرقع پوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۸مست شدم تا به خرابات دوش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹دلی کامد ز عشق دوست در جوش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.