پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۲

درکش سر زلف دلستانش

بشکن در درج درفشانش

جان را به لب آر و بوسه‌ای خواه

تا جانت فرو شود به جانش

جانت چو به جان او فروشد

بنشین به نظاره جاودانش

از دیدهٔ او بدو نظر کن

گر خواهی دید بس عیانش

زیرا که به چشم او توان دید

در آینهٔ همه جهانش

زلفش که فتاده بر زمین است

سرگشته نگر چو آسمانش

آویخته صد هزار دل هست

از یک یک موی هر زمانش

گر میل تو را به سوی کفر است

ره جوی به زلف دلستانش

ور رغبت توست سوی ایمان

بنگر رخ همچو گلستانش

ور کار ز کفر و دین برون است

گم گرد نه این طلب نه آنش

هرگه که فرید این چنین شد

هم نام مجوی و هم نشانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۵می‌شد سر زلف در زمین کش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶آخر ای صوفی مرقع پوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۸مست شدم تا به خرابات دوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹دلی کامد ز عشق دوست در جوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰ای دل ز جفای یار مندیش
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۱دلا در سر عشق از سر میندیش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.