پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۸

مست شدم تا به خرابات دوش

نعره‌زنان رقص‌کنان دردنوش

جوش دلم چون به سر خم رسید

زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش

پیر خرابات چو بانگم شنید

گفت درآی ای پسر خرقه‌پوش

گفتمش ای پیر چه دانی مرا

گفت ز خود هیچ مگو شو خموش

مذهب رندان خرابات گیر

خرقه و سجاده بیفکن ز دوش

کم زن و قلاش و قلندر بباش

در صف اوباش برآور خروش

صافی زهاد به خواری بریز

دردی عشاق به شادی بنوش

صورت تشبیه برون بر ز چشم

پنبهٔ پندار برآور ز گوش

تو تو نه‌ای چند نشینی به خود

پردهٔ تو بردر و با خود بکوش

قعر دلت عالم بی‌منتهاست

رخت سوی عالم دل بر بهوش

گوهر عطار به صد جان بخر

چند بود پیش تو گوهر فروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۰ای دل ز جفای یار مندیش
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۱دلا در سر عشق از سر میندیش
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۲هر که هست اندر پی بهبود خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۳ای از همه بیش و از همه پیش
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۴هر روز که جلوه می‌کند رویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۵ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۶ای لب تو نگین خاتم عشق
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷خاصگان محرم سلطان عشق
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.