پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۲

هر که هست اندر پی بهبود خویش

دور افتادست از مقصود خویش

تو ایازی پوستین را یاد دار

تا نیفتی دور از محمود خویش

عاشقی باید که بر هم سوزد او

عالمی از آه خون آلود خویش

نیست از تو یک نفس خشنود دوست

تا تو هستی یک نفس خشنود خویش

زاهد افسرده چوب سنجد است

خوش بسوز ای عاشق اکنون عود خویش

حلقهٔ معشوق گیر و وقف کن

بر در او جان غم فرسود خویش

چون درین سودا زیان از سود به

پس درین سودا زیان کن سود خویش

تا کی از بود تو و نابود تو

درگذر از بود و از نابود خویش

آتشی در هستی تاریک زن

پس برون آی از میان دود خویش

گر فنا گردی چو عطار از وجود

فال گیر از طالع مسعود خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۴هر روز که جلوه می‌کند رویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۵ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۶ای لب تو نگین خاتم عشق
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷خاصگان محرم سلطان عشق
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۸هر که دایم نیست ناپروای عشق
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹عقل کجا پی برد، شیوهٔ سودای عشق؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۰ای عشق تو با وجود هم تنگ
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۱ای عقل گرفته از رخت فال
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.