پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۴

هر روز که جلوه می‌کند رویش

بر می‌خیزد قیامت ز کویش

می‌نتوان دید روی او لیکن

می‌بتوان دید روی در رویش

می‌نتوان یافت سوی او راهی

ای بس که برآمدم ز هر سویش

تا فال گرفته‌ام جمال او

چون قرعه بگشته‌ام به پهلویش

در هر نفسم هزار جان باید

تا صید کنند کمند گیسویش

هر روز به نو خراج می‌آرند

از هندستان به هندوی مویش

جان بر کف دست می‌رسد هر شب

از ترکستان هزار هندویش

شد حلقه به گوش لؤلؤ لالا

در لالایی درج لولویش

خورشید که تیغ می‌زند در میغ

افکند سپر ز جزع جادویش

دل را به دهان شیر می‌خواند

رو به بازی چشم آهویش

خواهم که ببیند ابرویش رستم

تا هست خود این کمان به بازویش

رستم به هزار سال چون زالی

بر زه نکند کمان ابرویش

عطار که طاق از ابروی او شد

دردی دارد که نیست دارویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۶ای لب تو نگین خاتم عشق
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷خاصگان محرم سلطان عشق
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۸هر که دایم نیست ناپروای عشق
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹عقل کجا پی برد، شیوهٔ سودای عشق؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۰ای عشق تو با وجود هم تنگ
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱ای عقل گرفته از رخت فال
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۲صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۳زهی در کوی عشقت مسکن دل
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.