پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۹

عقل کجا پی برد، شیوهٔ سودای عشق؟

باز نیابی به عقل، سِرّ معمّای عشق

عقل تو چون قطره‌ایست، مانده ز دریا جدا

چند کند قطره‌ای، فهم ز دریای عشق؟

خاطر خیّاطِ عقل، گرچه بسی بخیه زد

هیچ قبایی ندوخت، لایق بالای عشق

گر ز خود و هر دو کَون، پاک تبرّا کنی

راست بوَد آن زمان، از تو تولّای عشق

ور سر مویی ز تو، با تو بماند به هم

خام بوَد از تو خام، پختن سودای عشق

عشق چو کار دل است، دیدهٔ دل باز کن

جان عزیزان نگر، مست تماشای عشق

دوش درآمد به جان، دمدمهٔ عشق او

گفت اگر فانیی، هست تو را جای عشق

جان چو قدم در نهاد، تا که همی چشم زد

از بن و بیخش بکند، قوّت و غوغای عشق

چون اثر او نماند، محو شد اجزای او

جای دل و جان گرفت، جملهٔ اجزای عشق

هست درین بادیه، جملهٔ جان‌ها چو ابر

قطرهٔ بارانِ او، درد و دریغای عشق

تا دل عطّار یافت، پرتو این آفتاب

گشت ز عطّار سیر، رفت به صحرای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱ای عقل گرفته از رخت فال
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۲صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۳زهی در کوی عشقت مسکن دل
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۴ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۵عشق جانی داد و بستد والسلام
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۶صبح رخ از پرده نمود ای غلام
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۷گشت جهان همچو نگار ای غلام
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۸خورد بر شب صبحدم شام ای غلام
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.