پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸

هر که دایم نیست ناپروای عشق

او چه داند قیمت سودای عشق

عشق را جانی بباید بیقرار

در میان فتنه سر غوغای عشق

جمله چون امروز در خود مانده‌اند

کس چه داند قیمت فردای عشق

دیده‌ای کو تا ببیند صد هزار

واله و سرگشته در صحرای عشق

بس سر گردنکشان کاندر جهان

پست شد چون خاک زیرپای عشق

در جهان شوریدگان هستند و نیست

هر که او شوریده شد شیدای عشق

چون که نیست از عشق جانت را خبر

کی بود هرگز تو را پروای عشق

عاشقان دانند قدر عشق دوست

تو چه دانی چون نه‌ای دانای عشق

چشم دل آخر زمانی باز کن

تا عجایب بینی ،  از دریای عشق

در نشیب نیستی آرام گیر

تا برآرندت به سر بالای عشق

خیز ای عطار و جان ایثار کن

زانکه در عالم تویی مولای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۰ای عشق تو با وجود هم تنگ
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۱ای عقل گرفته از رخت فال
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۲صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۳زهی در کوی عشقت مسکن دل
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۴ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۵عشق جانی داد و بستد والسلام
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۶صبح رخ از پرده نمود ای غلام
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۷گشت جهان همچو نگار ای غلام
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.