پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶

آخر ای صوفی مرقع پوش

لاف تقوی مزن ورع مفروش

خرقهٔ مخرقه ز تن برکن

دلق ازرق مرائیانه مپوش

از کف ساقیان روحانی

صبحدم بادهٔ صبوح بنوش

صورت خویش را مکن صافی

یک زمان در صفای معنی کوش

سعی کن در عمارت دل و جان

که نیاید به کارت این تن و توش

درگذر از مزابل حیوان

برگذر تا به منزلات سروش

سخن عقل بر عقیله مگوی

سبق عشق یک زمان کن گوش

اهل قالی چو سالکان می‌گوی

اهل حالی چو واصلان خاموش

مرد عشقی خموش باش و خراب

مرد عقلی فضول باش و به هوش

روشنی بایدت چو شمع بسوز

پختگی بایدت چو دیگ بجوش

چون نه‌ای اهل وجد، ساکن باش

از تواجد چرا شدی مدهوش

راه غیر خدا مده در دل

بار نفس و هوا منه بر دوش

عاشقی یک دم از طلب منشین

تا نگیری حریف در آغوش

سخن سر به گوش دل بشنو

قول عطار را به جان بنیوش

پند گیرند بر تو بعد از تو

گر نداری نصیحت من گوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۸مست شدم تا به خرابات دوش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۹دلی کامد ز عشق دوست در جوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰ای دل ز جفای یار مندیش
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۱دلا در سر عشق از سر میندیش
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲هر که هست اندر پی بهبود خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۳ای از همه بیش و از همه پیش
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۴هر روز که جلوه می‌کند رویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۵ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.