پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

چو دربسته است ، درجِ ناپدیدش

به یک بوسه ، توان کردن کلیدش

شکر دارد لبش هرگز نمیری

اگر یک ذره بتوانی چشیدش

ندید از خود سر یک موی بر جای

کسی کز دور و از نزدیک دیدش

مگر طراری بسیار می‌کرد

کمند طره‌اش زان سر بریدش

اگر نبود کمند طرهٔ او

که یارد سوی خود هرگز کشیدش

اگرچه او جهان بفروخت بر من

به صد جان جان پرخونم خریدش

ز جان بیزار شو در عشق جانان

اگر خواهی به جای جان گزیدش

دلم جایی رسید از عشق رویش

که کار از غم به جان خواهد رسیدش

اگر بر گویم ای عطار آن غم

کزو دل خورد نتوانی شنیدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲درکش سر زلف دلستانش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳هر مرد که نیست امتحانش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۵می‌شد سر زلف در زمین کش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶آخر ای صوفی مرقع پوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸مست شدم تا به خرابات دوش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.