پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

خاک در تو ما را به ز آب زندگانی

در سر هوای سرورت عمریست جاودانی

هر درد و غم که داری خواهم بجان که باشد

دردازتوعافیت ها غم از تو شادمانی

دست شکستگان گیر ای صاحب مروت

فریاد خستگان رس ای آنکه میتوانی

نبود پناه ما را جز خاک آستانت

رو بر درکه آریم گر از درت برانی

آن بخت کو که باشم چون بندگانت بخدمت

وان شاه حسن باشد بر تخت حکمرانی

گر تند باد غم داد گلزار عمر بر باد

یا رب نبیند آسیب آن تازه ارغوانی

ترکان چشم مستت غارتگر دل و دین

باشد کرشمهٔ هایت آفات آسمانی

این کاروان آهم از کعبه دل آیند

لعل سرشک اسرار آورده ارمغانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمی
  2. شمارهٔ ۱۷۰بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانی
  3. شمارهٔ ۱۷۱تا دل اندر نظر آورده نگار عجبی
  4. شمارهٔ ۱۷۲خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانی
  5. شمارهٔ ۱۷۳عشق است حیات جاودانی
  6. شمارهٔ ۱۷۴ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی
  7. شمارهٔ ۱۷۵اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامی
  8. شمارهٔ ۱۷۶از غصّه دلم خون است در گوشهٔ تنهائی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.