پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانی

گر گوش حق شنو هست هم اینی و هم آنی

از شوق روی دلبر دارم دلی بر آذر

ای پرده دار آن در زان پرده کی نشانی

با دوست همنشینیم و ز هجر او دلم خون

تا سر این بگوید کویار نکته دانی

هر دل که نور حق دید جز نور حق نباشد

نی نزد او زمینی است نی پیشش آسمانی

بی انتظار محشرحق بین فنای کل دید

گشتی چو فانی از خود گردید خلق فانی

چون هست عکس یکتا نبود دو چیز همتا

در ملک هست جز هست چون نیست، نیست ثانی

امروز جلوهٔ وی رندان کهن شمارند

کور است در هر آنی روی نوی و آنی

سر دهانت ای شه معلوم کس نگردید

هم زان دهد گر آید اسرار رابیانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی
  2. شمارهٔ ۱۷۵اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامی
  3. شمارهٔ ۱۷۶از غصّه دلم خون است در گوشهٔ تنهائی
  4. شمارهٔ ۱۷۷اَلا یا نَفسُ غُزتُک اَلاَمانی
  5. شمارهٔ ۱۷۸مپند ار او نهان و تو عیانی
  6. شمارهٔ ۱۷۹نبود چو ماه روی تو تابنده اختری
  7. شمارهٔ ۱۸۰نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریری
  8. شمارهٔ ۱۸۱اتی الرّبیع قیل الهموم بالنغماتی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.