پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی

ز هجر جان به لب آمد نه قاصدی نه سلامی

چه باشد ار بنمائی ز نامه نافه گشائی

ز زلفِ غالیه سا ، خُوش نمی کنی چُو مشامی

چه می شود اگر از عین لطف و بنده نوازی

فتد نظر به عنایت ز خواجهٔ به غلامی

نشد نصیب نه سیب زنخ نه شربت لعلت

به شکّرین سخنی کن علاج تلخی کامی

بپاسبان حرم از ره ثواب بگوئید

که تا بکی بنشیند کبوتری لب بامی

بیاد خسته دلی ده بباد نفخهٔ زلفی

ز سر گرانی زلف ار به کلبه ای نخرامی

خدای را سوی صیاد عرض حال بدارید

که چند مرغ اسیری بود به گوشهٔ دامی

چه خوش بود که ببینم شبی به خلوت اسرار

نشسته دلبرِ مَهرو ، نهاده شیشه و جامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶از غصّه دلم خون است در گوشهٔ تنهائی
  2. شمارهٔ ۱۷۷اَلا یا نَفسُ غُزتُک اَلاَمانی
  3. شمارهٔ ۱۷۸مپند ار او نهان و تو عیانی
  4. شمارهٔ ۱۷۹نبود چو ماه روی تو تابنده اختری
  5. شمارهٔ ۱۸۰نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریری
  6. شمارهٔ ۱۸۱اتی الرّبیع قیل الهموم بالنغماتی
  7. شمارهٔ ۱۸۲شدم پیر از فراق نوجوانی
  8. شمارهٔ ۱۸۳الا یا جنة لم یحن جانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.