پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

از غصّه دلم خون است در گوشهٔ تنهائی

آخر نه مسلمانی است تا چند شکیبائی

یک ره ز اسیر خویش احوال نمی پرسی

مُردَم به سر بالین یک بار نمی آئی

اندر خور ما آمد این خرقه درویشی

بر قامت آن شد راست آن کسوت دارائی

ای دست هنرمندان کوتاه ز دامانت

وی عقل خردمندان در عشق تو شیدائی

ما از تو و تو با ما دوریم و به نزدیکی

هرجا نه و هرجائی با ما نه و بامائی

گر بخشی و گر سوزی سر بر خط تسلیم است

اینک دل و جان بر کف تا آنکه چه فرمائی

اسرار دل پاکان عرش شه دادارست

اورنگ جووارنگ است کو دیدهٔ بینائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸مپند ار او نهان و تو عیانی
  2. شمارهٔ ۱۷۹نبود چو ماه روی تو تابنده اختری
  3. شمارهٔ ۱۸۰نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریری
  4. شمارهٔ ۱۸۱اتی الرّبیع قیل الهموم بالنغماتی
  5. شمارهٔ ۱۸۲شدم پیر از فراق نوجوانی
  6. شمارهٔ ۱۸۳الا یا جنة لم یحن جانی
  7. شمارهٔ ۱۸۴ای که با نور خرد نور خدا میجوئی
  8. شمارهٔ ۱۸۵ای آتش هوای تو در جان عالمی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.