پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

پا مانده در گل در سرزمینی

جاکرده در دل مهر حبینی

کارم فتاده با شوخ چشمی

دارم نیازی با نازنینی

زد حاصلم برق ای خرمن حسن

رحمی بفرما بر خوشه چینی

ای ابر رحمت لب تشنگی چند

وی برق سرکش تاکی بکینی

بر آستان نی باری است باری

زان بوستان نی گل آستینی

عشقم در آفاق آوازه افکند

حسن چنان راست عشق چنینی

یارب چه باشد کز در درآید

پیک عنایت از پاک بینی

ای سالک ره از خود خبردار

بس رهزنت هست در هر کمینی

ساقی بفرما فکر خمارم

مشکل شود حل از خم نشینی

از زلف رویت آمد پدیدار

در چشم زاهد کفری و دینی

ابروی طاقت هرکس که دیدی

حسن آفرین را کرد آفرینی

در وادی عشق افتاد اسرار

نه خضر راهی نه هم قرینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸الاقد صاد عقلی بالدلالی
  2. شمارهٔ ۱۶۹آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمی
  3. شمارهٔ ۱۷۰بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانی
  4. شمارهٔ ۱۷۱تا دل اندر نظر آورده نگار عجبی
  5. شمارهٔ ۱۷۲خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانی
  6. شمارهٔ ۱۷۳عشق است حیات جاودانی
  7. شمارهٔ ۱۷۴ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی
  8. شمارهٔ ۱۷۵اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.