پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

دلا دیریست دور از دلستانی

جدا از بارگاه لامکانی

سوی ملک مغان کردی سفرها

برای دوستان گو ارمغانی

همه یاران بنزلگه غنودند

تو با این دیو رهزن همعنانی

کجاپوئی روان آلوده مهلا

بشا دروان سلطانی رو آنی

چنین فرشی و بیسامان نشاید

که عرشی و شه سامانیانی

مبین بر ظاهرت کز روی معنی

جهان جانی و جان جهانی

همه از آن حسنت خوشه چینند

که آن حسن را دریا و کانی

بجان باشد سپهرت گوی چوگان

بتن گر قبضه ای زین خاکدانی

که دایم جان او انباز جسم است

تو آخر خارج از کون و مکانی

ز من مینوش و می نوش از خم عشق

که به این آب ز آب ندگانی

همین نی نقش تصویرت بدیع است

که اسرار معانی را بیانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷خاک در تو ما را به ز آب زندگانی
  2. شمارهٔ ۱۶۸الاقد صاد عقلی بالدلالی
  3. شمارهٔ ۱۶۹آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمی
  4. شمارهٔ ۱۷۰بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانی
  5. شمارهٔ ۱۷۱تا دل اندر نظر آورده نگار عجبی
  6. شمارهٔ ۱۷۲خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانی
  7. شمارهٔ ۱۷۳عشق است حیات جاودانی
  8. شمارهٔ ۱۷۴ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.