پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو

آشنایان بگذار و پی بیگانه مرو

ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهر

بینوایم بنوازم که رسد وقت درو

بامیدی که بابروت مشابه گردد

ز ریاضت شده چون موی میانت مه نو

پیش آنروی گل و سنبل و زلفی که ترا است

خرمن مه بجوی خوشه پروین بدو جو

جز به آن مطلع انوار که دید و که شنید

که بود مهر درخشنده قرین با مه نو

ترسم این دلق ملمع که تو داری اسرار

می فروشش بیکی جرعه نگیرد بگرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳راه عشق است و بهرگام دوصد جان بگرو
  2. شمارهٔ ۱۵۴ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو
  3. شمارهٔ ۱۵۵قد کاد شمسی تخفی شعاعه
  4. شمارهٔ ۱۵۶چو ماه چارده دارم نگاری چارده‌ساله
  5. شمارهٔ ۱۵۷ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده
  6. شمارهٔ ۱۵۸گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه
  7. شمارهٔ ۱۵۹از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده
  8. شمارهٔ ۱۶۰دل مستمند و حیران بهوای آب و دانه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.