پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو

خال رخ تو برده ز مشک ختن گرو

از طرف بام چرخ برین باد و صد هراس

سر میکشد برای تماشات ماه نو

بینم خراب حال دل ای عیسوی نفس

پا از سرم مکش نفسی از برم مرو

در هر دلی که عشق بر افراشت رایتی

او رنگ سلطنت چه و طرف کلاه کو

در جان آنکه تخم محبت نکاشتند

باشد هزار خرمن طاعت به نیم جو

برق سبک عنان هوا آنقدر نداد

مهلت دل مرا که کند کشت خود درو

اسرار جام جم طلبی پیش پیر دیر

جامی بنوش و غافل از اسرار خود مشو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶چو ماه چارده دارم نگاری چارده‌ساله
  2. شمارهٔ ۱۵۷ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده
  3. شمارهٔ ۱۵۸گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه
  4. شمارهٔ ۱۵۹از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده
  5. شمارهٔ ۱۶۰دل مستمند و حیران بهوای آب و دانه
  6. شمارهٔ ۱۶۱خوشا جانی که جانانش تو باشی
  7. شمارهٔ ۱۶۲نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی
  8. شمارهٔ ۱۶۳هذ اغزال هلال السمآء مضناکی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.