پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشادردی که درمانش تو باشی

بباید ترک جان گفت و بسر رفت

بآن راهی که پایانش تو باشی

نه با ایمان بود کارش نه با کفر

هر آنکس کفر و ایمانش تو باشی

خرد زنجیری و دیوانهٔ شد

که خود زنجیر جنبانش تو باشی

بشوئی پا و سر در عشق اسرار

که شاید گوی چوگانش تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳هذ اغزال هلال السمآء مضناکی
  2. شمارهٔ ۱۶۴صبا برگو بآن شیرین که گاهی
  3. شمارهٔ ۱۶۵دلا دیریست دور از دلستانی
  4. شمارهٔ ۱۶۶پا مانده در گل در سرزمینی
  5. شمارهٔ ۱۶۷خاک در تو ما را به ز آب زندگانی
  6. شمارهٔ ۱۶۸الاقد صاد عقلی بالدلالی
  7. شمارهٔ ۱۶۹آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمی
  8. شمارهٔ ۱۷۰بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.