پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

راه عشق است و بهرگام دوصد جان بگرو

عشق سریست نهانی به دراز گفت و شنو

کی شود این دل بی حاصل ما طعمه عشق

بر این مرغ هما خرمنی از جان بدو جو

بسکه نزدیک بود شارع مقصد دور است

تا یکی ای دل دیوانه بهر سو تک و دو

این همه عکس که آغازی وانجامش نیست

از فروغ رخ آن مهر بود یک پرتو

در بر ماه ببین آینه و آب جدار

که چسان خود متفنن شود از یک خورضو

گوشه ابروئی از گوشهٔ برقع بنمود

آسمان را که همی چرخ زنان شد در دو

درد نوشان سماوی ترا آمده جام

که بود باز از این فخر دهان مه نو

می خور اسرار و از این خواب گران شو بیدار

حاصل عمر خود اندوز که شد وقت درو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵قد کاد شمسی تخفی شعاعه
  2. شمارهٔ ۱۵۶چو ماه چارده دارم نگاری چارده‌ساله
  3. شمارهٔ ۱۵۷ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده
  4. شمارهٔ ۱۵۸گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه
  5. شمارهٔ ۱۵۹از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده
  6. شمارهٔ ۱۶۰دل مستمند و حیران بهوای آب و دانه
  7. شمارهٔ ۱۶۱خوشا جانی که جانانش تو باشی
  8. شمارهٔ ۱۶۲نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.