پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه

کو تاب یک کرشمه و کو طاقت نگاه

یک شمه از طراوت رویت بهار و باغ

یک پرتو از فروغ رخت نور مهر و ماه

یکبار رخش نازبرون تا ز و باز بین

عشاق را جبین مذلت به خاک راه

در خون نگر بمالم دل مردمان چشم

بر پا نموده از مژگان رایت سپاه

عزم شکار کرده مرانم که عیب نیست

وقت شکار بودن سگ در قفای شاه

آن مه سپه کشد پی تاراج جان ز ناز

من میکنم مبارزه با خیل اشک و آه

جز پیش این بتان خداوندگار حسن

در مذهب که بوده روا قتل بی‌گناه؟

در ترک و تاز لشکر نازش به ملک حسن

کس جان نبرد خاصه تو اسرار از این سپاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰دل مستمند و حیران بهوای آب و دانه
  2. شمارهٔ ۱۶۱خوشا جانی که جانانش تو باشی
  3. شمارهٔ ۱۶۲نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی
  4. شمارهٔ ۱۶۳هذ اغزال هلال السمآء مضناکی
  5. شمارهٔ ۱۶۴صبا برگو بآن شیرین که گاهی
  6. شمارهٔ ۱۶۵دلا دیریست دور از دلستانی
  7. شمارهٔ ۱۶۶پا مانده در گل در سرزمینی
  8. شمارهٔ ۱۶۷خاک در تو ما را به ز آب زندگانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.