پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

قد کاد شمسی تخفی شعاعه

یا صحبت نوحوا حیوو داعه

گر داری ای شاه عزم هلاکم

این تیغ و این سر سمعاً و طاعه

تا کی نمایی خصمی به عشاق

دعنا و سلمی یا دهر ساعه

یا لیت فاها بالقول فاهت

کی اذهقت عن ذوقی البساعه

الطرف یغلی والخف یرمی

هل من شفاه منها الشفاعه

ناصح مده پند ما را ز عشقش

لسنا نبالی فیها الشناعه

نوگل بگلزار کو عندلیبی

یوسف به بازار این البضاعه

کشتیم تخمی گشتیم نومید

یوماً حصدنا نعم الزراعه

زین خوان نعما خون دلت بس

طوبی لحاس کاس القناعه

بر بند اسرار از این جهان بار

تباً لمن صار یشری متاعه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده
  2. شمارهٔ ۱۵۸گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه
  3. شمارهٔ ۱۵۹از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده
  4. شمارهٔ ۱۶۰دل مستمند و حیران بهوای آب و دانه
  5. شمارهٔ ۱۶۱خوشا جانی که جانانش تو باشی
  6. شمارهٔ ۱۶۲نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی
  7. شمارهٔ ۱۶۳هذ اغزال هلال السمآء مضناکی
  8. شمارهٔ ۱۶۴صبا برگو بآن شیرین که گاهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.