پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

از بهترین سلالهٔ آدم توئی بهین

بر مهترین کلالهٔ حوا توئی مهین

در خاتم رسالتی ای ختم انبیا

همچو نگین به خاتم و چون نقش درنگین

تو بَدرِ ازهری و همه انبیا سُها

تو مهر انوری و نجومند مرسلین

بحر است علم و طفل دبستانت ار بود

آن بحر بیکران و پر از لؤلؤ ثمین

پیشت خرد زدانش اگردم زند چنانست

کاید مگس بعرصهٔ عنقا کند طنین

اندر بیان بدیع معانی حکمتت

چون در شکر حلاوت و شهد اندر انگبین

از شوق ذروهٔ تو فلاطون فیلسوف

مست و خراب بوده و چون باده خم نشین

اسرار در جمال و جلال تو فانی است

صل علیک ثم علی آل اجمعین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰فلک گشته سرگشتهٔ کوی او
  2. شمارهٔ ۱۵۱حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو
  3. شمارهٔ ۱۵۲از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو
  4. شمارهٔ ۱۵۳راه عشق است و بهرگام دوصد جان بگرو
  5. شمارهٔ ۱۵۴ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو
  6. شمارهٔ ۱۵۵قد کاد شمسی تخفی شعاعه
  7. شمارهٔ ۱۵۶چو ماه چارده دارم نگاری چارده‌ساله
  8. شمارهٔ ۱۵۷ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.