پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

ای رخت برگ گل سور و لبان نیز چنان

سخنت آب حیاتست و دهان نیز چنان

نیست ریحان چوخطت نافهٔ چین نیز چنین

سرو نبود چو قدت نخل جنان نیز چنان

سرکه پامال تو ای سروروان گشت چه غم

سر نثار قدمت نقد روان نیز چنان

گرچه فحش است بکاغذ دوسه حرفی بنویس

که چو شهد است بیان تو بَنان نیز چنان

غیر محرم به حریم تو و من محرومم

با من اینطور روا نیست به آن نیز چنان

بکمین تا بکمان ناوک کین است ترا

دل خونین هدف تیر تو جان نیز چنان

روزها دیده براه و همه شب ناله و آه

روز اسرار چنین است و شبان نیز چنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹فتنه چسان بپا شود خیز بیا که همچنین
  2. شمارهٔ ۱۵۰فلک گشته سرگشتهٔ کوی او
  3. شمارهٔ ۱۵۱حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو
  4. شمارهٔ ۱۵۲از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو
  5. شمارهٔ ۱۵۳راه عشق است و بهرگام دوصد جان بگرو
  6. شمارهٔ ۱۵۴ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو
  7. شمارهٔ ۱۵۵قد کاد شمسی تخفی شعاعه
  8. شمارهٔ ۱۵۶چو ماه چارده دارم نگاری چارده‌ساله
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.