پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸

تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا

یافت از پرتو حسن تو جهان نور و صفا

از تجلی جمال تو دل و جان جهان

مست و لایعقل و شیداست زهی حسن لقا

جز جمالی که بهر لحظه نماید رخ دوست

نیست درد دل ما را بجهان هیچ دوا

بیخود از باده عشقند چه هشیار و چه مست

همه مست می وصلند چه شاه و چه گدا

وارهید این دل دیوانه ز اندوه فراق

تا که دربزم وصال تو ز خود گشت فنا

محرم سر نهان آمد و عارف بیقین

هرکه حسن رخ تو دید عیان از همه جا

دید خورشید جمالت ز همه ذره عیان

هرکه وارست اسیری ز حجاب من و ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها
  2. شمارهٔ ۱۱می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما
  3. شمارهٔ ۱۲گر وصال دوست میخواهی دلا
  4. شمارهٔ ۱۳در باز شد ز میکده ناموس و نام را
  5. شمارهٔ ۱۴بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا
  6. شمارهٔ ۱۵ای دوست نقاب زلف بگشا
  7. شمارهٔ ۱۶تا جان مرا شد بغم عشق تولا
  8. شمارهٔ ۱۷ما می پرست یار و جهان می پرست ما
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.