پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

گر وصال دوست میخواهی دلا

از مقام کفر و ایمان برتر آ

تا تو بیگانه نخواهی شد ز خود

با خدای خود نگردی آشنا

پاکباز و پاک رو گر نیستی

کی تو برخوردار باشی از لقا

با می و معشوق باشد هم نفس

هرکه شد خاک ره رندان چو ما

عاشقی کو واصل معشوق شد

فاش میگوید و من اهوی انا

خوش درآ در وادی ایمن دمی

می شنو انی اناالله موسیا

وادی ایمن چه باشد طور عشق

که درو نور تجلیست از خدا

همچو عیسی چون برآیی بر فلک؟

گر نخواهی شد مجرد از هوا

گر بقای جاودان خواهی بحق

بایدت اول ز خود گشتن فنا

جز فنا اندر فنا در راه عشق

من ندیدم درد عاشق را دوا

منکر حال اسیری کی شود

هر که دارد از خدا ایمان عطا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا
  2. شمارهٔ ۱۵ای دوست نقاب زلف بگشا
  3. شمارهٔ ۱۶تا جان مرا شد بغم عشق تولا
  4. شمارهٔ ۱۷ما می پرست یار و جهان می پرست ما
  5. شمارهٔ ۱۸کونین قطره ایست ز دریای ذات ما
  6. شمارهٔ ۱۹ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا
  7. شمارهٔ ۲۰جامه بیگانگی پوشید یار آشنا
  8. شمارهٔ ۲۱افتخار ما به فقرست و فنا
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.