پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

ز جام عشق سرمستم زهی ذوق

ز مستی از خودی رستم زهی ذوق

همین قدر بلندم خود تمام است

که در کویت چنین پستم زهی ذوق

چه حاجت ساقیا با ساغر و می

ز حسنت بیخود و مستم زهی ذوق

چو از مستی خود کلی شدم نیست

بهستی دگر هستم زهی ذوق

چو از بند خودی خود را بریدم

بوصل دوست پیوستم زهی ذوق

چو مجنون گشت جان از شوق رویت

بقید زلف تو بستم زهی ذوق

شدم بی پا و سر از باده عشق

ز دست عقل خوش جستم زهی ذوق

همیشه با می و شاهد حریفم

چو عهد توبه بشکستم زهی دوق

چو خورشید جمالت پرده برداشت

اسیری رفت از دستم زهی ذوق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷عاشقان را دین و مذهب شد وفاق
  2. شمارهٔ ۳۰۸خواهی که شود کشف برت سراناالحق
  3. شمارهٔ ۳۰۹شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق
  4. شمارهٔ ۳۱۰بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق
  5. شمارهٔ ۳۱۱اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق
  6. شمارهٔ ۳۱۲دست و پایی میزنم در راه عشق
  7. شمارهٔ ۳۱۳چونکه شهانند گدایان عشق
  8. شمارهٔ ۳۱۴بسی تصنیف دیدم در حقایق
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.