پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق

که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق

اگر خود را نمی بازی اسیر قید هجرانی

چو از قید خودی رستی وصالش را شدی لایق

اگر مشتاق خورشید جمال روی عذرائی

بسوز از آتش عشقش وجود خویش چون وامق

دوای درد مهجوری جمال نوربخش آمد

بحمدالله که من باری طبیبی دیده ام حاذق

جهانی گر بکوی عشق لاف عاشقی میزد

بسربازی شدی آخر اسیری برهمه فایق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲دست و پایی میزنم در راه عشق
  2. شمارهٔ ۳۱۳چونکه شهانند گدایان عشق
  3. شمارهٔ ۳۱۴بسی تصنیف دیدم در حقایق
  4. شمارهٔ ۳۱۵رندیم و قمارباز بی باک
  5. شمارهٔ ۳۱۶تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک
  6. شمارهٔ ۳۱۷ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ
  7. شمارهٔ ۳۱۸آوازه حسن تو گرفتست ممالک
  8. شمارهٔ ۳۱۹بریخت ساقی وحدت می محبت پاک
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.