پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک

در جستن معشوق نه عاشق چالاک

تا روح مجرد نشد از قید علایق

کی همچو مسیحا بتوان رفت برافلاک

کی نور تجلی جمال تو توان دید

تا لوح دل از نقش دو عالم نشود پاک

من مست می عشق توام هرچه که هستم

گر زاهد زراقم و گر عاشق بی باک

دلدار در آید بنهد رخت اقامت

چون خانه دل پاک شود از خس و خاشاک

زاهد بره عشق چو عاشق دل و جان، باز

کی راست شود کار ز تسبیح و ز مسواک

شو پست و بجو منصب عالی چو اسیری

تو مرکز دور فلکی چونکه شدی خاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸آوازه حسن تو گرفتست ممالک
  2. شمارهٔ ۳۱۹بریخت ساقی وحدت می محبت پاک
  3. شمارهٔ ۳۲۰براه عشق چنان رفت عاشق بی باک
  4. شمارهٔ ۳۲۱مائیم نقاب شاهد شنگ
  5. شمارهٔ ۳۲۲گر پرده برنداری زان رخ ز جان غمناک
  6. شمارهٔ ۳۲۳جان ما مست می عشقست از روز ازل
  7. شمارهٔ ۳۲۴هر زمان نوعی بچشم اهل حال
  8. شمارهٔ ۳۲۵درد عشق آمد دوای درد دل
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.