پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

خواهی که شود کشف برت سراناالحق

فانی ز خودی باش و بحق باقی مطلق

مخمور خرابیم بده ساقی باقی

از لعل لبت باده رنگین مروق

از تاب تجلی جمالش مه و خورشید

پیوسته بچرخند درین چرخ معلق

از آینه کون و مکان روی تو دیدیم

بینا نبود منکر این قول مصدق

خورشید حقیقی ز همه ذره بتابید

نزدیک محقق بود این نکته محقق

زاهد ز حسد جق جق باطل کند آغاز

عاشق ز سر سوز چو زد نعره حق حق

توفیق ازل بود رفیقم بره عشق

تا گشت اسیری بوصال تو موفق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق
  2. شمارهٔ ۳۱۱اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق
  3. شمارهٔ ۳۱۲دست و پایی میزنم در راه عشق
  4. شمارهٔ ۳۱۳چونکه شهانند گدایان عشق
  5. شمارهٔ ۳۱۴بسی تصنیف دیدم در حقایق
  6. شمارهٔ ۳۱۵رندیم و قمارباز بی باک
  7. شمارهٔ ۳۱۶تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک
  8. شمارهٔ ۳۱۷ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.