پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۲

به سومنات اگر ساختند بتکده‌ای

به غمزه بشکندش آن صنم به عربده‌ای

سراچه دل تنگ مرا چه وسعت‌هاست

که هر کناره ز نقش بتی است بتکده‌ای

اگر نه وقف به دیدار نیکوان می‌شد

نداشت دیده بینا به دهر فایده‌ای

به دست باد صبا تا تو داده‌ای خم زلف

فتاده خانه خرابند خیل غم‌زده‌ای

به یاد مغبچه می‌فروش شب تا صبح

کنم طواف چو کعبه به گرد بتکده‌ای

بیار آتش سیال زآب می ساقی

بزن به خرمن مستان تو نار موصده‌ای

به شیر و شکر لعل لبت نخواهم داد

گر از بهشت خدایم دهاد مائده‌ای

بشوی دفتر تقوی به باده آشفته

اگر به حلقه دُردی‌کشان درآمده‌ای

چه غم ز کش‌مکش روز حشر ای درویش

مگر نه دست به دامان مرتضی زده‌ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۴دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته‌ای
  2. شمارهٔ ۹۸۵دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانه‌ای
  3. شمارهٔ ۹۸۶چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته
  4. شمارهٔ ۹۸۷گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای
  5. شمارهٔ ۹۸۸حسنت نهاده دانه دامی عجب به راه
  6. شمارهٔ ۹۸۹عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه
  7. شمارهٔ ۹۹۰به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
  8. شمارهٔ ۹۹۱دانست و هست و بود تو را مظهر آینه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.