پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۸

حسنت نهاده دانه دامی عجب به راه

کاندر کمند زلف کشد آهوی نگاه

خورشید سربرهنه به پای تو سر بسود

کز خاک مقدم تو به سر برنهد کلاه

غنچه چو کل به پیش رخت جامه بردرید

شد آفتاب مقتبس از طلعتت چو ماه

نبود مجال سلطنت عقل چون به ناز

بر ملک دل سپهبد غمزه کشید شاه

گفتم حذر کنم ز خدنگ نگاه او

دیدم که نیست جز خم زلفش گریزگاه

در مصر اگر تو چاه زنخدان بیاوری

از اوج تخت یوسف مصری فتد به چاه

اکنون که لعل یار به کام است جان بده

امشب که زلف یار به دست است می بخواه

اسکندر آب خضر همی‌جست و ره نبرد

آب حیات خورده عاشق ز خاک راه

گفتم مگر که ترک ختائیست چشم تو

چین و ختن ندارد این ترک دل‌سیاه

آهم به دل گره شده است از جفای تو

ترسم به پیش آینه تو برآرم آه

زاهد مرا ز حشر مترسان و درگذر

ما و می صبوح و تو و ورد صبحگاه

طوفان اگر دوباره بگیرد جهان چو نوح

آشفته می‌برد به در میکده پناه

میخانه محبت حق مضجع علی

خاکی که سوده‌اند ملایک بر او جناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۰به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
  2. شمارهٔ ۹۹۱دانست و هست و بود تو را مظهر آینه
  3. شمارهٔ ۹۹۲در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشسته‌ای
  4. شمارهٔ ۹۹۳آن می که از شعاعش آتش زند زبانه
  5. شمارهٔ ۹۹۴اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای
  6. شمارهٔ ۹۹۵ای که جان داری فدا کن در ره جانانه‌ای
  7. شمارهٔ ۹۹۶ما را عبث نبود که از بزم رانده ای
  8. شمارهٔ ۹۹۷گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.