پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۳

آن می که از شعاعش آتش زند زبانه

درده سحر که دارم درد سر شبانه

زآن آب شادی افزا غم را بشوی از دل

کاتش بجام افکند درد و غم زمانه

ساقی بتیر غمزه جان مرا سپر کن

مطرب بناخن عشق دلرا مکن نشانه

ای لعل ناردان رنگ از نار اشتیاقت

نار کفیده ام دل اشکم چو نار دانه

جز دل که از سر شوق در زلف تو کند جا

در کام باز صعوه کی کرده آشیانه

دیوانه هوایت هر سوی صد فلاطون

عقل از نظام عشقت خوره است تازیانه

از هول روز محشر نبود مرا هراسی

گر میدهد پناهم اندر شرابخانه

ته جرعه ای ببخشد ساقی گرم زرحمت

چون خضر بهره گیرم از عمر جاودانه

اندر هوای عشقت ایشمع بزم وحدت

بلبل کشد نوائی مطرب زند ترانه

ای نایب پیمبر غوغاست در قیامت

تو دستگیر ما شو یا رب در آن میانه

زآشفته گر بخواهد ایزد حساب محشر

گو جا دهد به خلدش بی عذر و بی بهانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۵ای که جان داری فدا کن در ره جانانه‌ای
  2. شمارهٔ ۹۹۶ما را عبث نبود که از بزم رانده ای
  3. شمارهٔ ۹۹۷گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای
  4. شمارهٔ ۹۹۸ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۹۹۹شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه
  6. شمارهٔ ۱۰۰۰ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای
  7. شمارهٔ ۱۰۰۱عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده
  8. شمارهٔ ۱۰۰۲مطرب مجلس کجاست چنگ و چغانه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.