پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۹

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه

می‌کشان را غیر چشمت ساغر و پیمانه نه

گو در افکن کشتی عشاق را در شط می

در خور مستی مستان غمت خمخانه نه

هم طلبکارت برهمن هم هواخواه تو شیخ

دیده کس مأوای تو کعبه نه و بتخانه نه

گر جهان غواص خواهد بود در بحر وجود

بحر وحدت را بود دری چو تو دردانه نه

گر براندازی تو ای لیلا زرخ پرده بحی

همچو آشفته تو را مجنون بود دیوانه نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۱دانست و هست و بود تو را مظهر آینه
  2. شمارهٔ ۹۹۲در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشسته‌ای
  3. شمارهٔ ۹۹۳آن می که از شعاعش آتش زند زبانه
  4. شمارهٔ ۹۹۴اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای
  5. شمارهٔ ۹۹۵ای که جان داری فدا کن در ره جانانه‌ای
  6. شمارهٔ ۹۹۶ما را عبث نبود که از بزم رانده ای
  7. شمارهٔ ۹۹۷گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای
  8. شمارهٔ ۹۹۸ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.