پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۷

گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای

زیر لب خنده‌زنان گفت چه بی‌حوصله‌ای

کاکل و زلف تو پیوست به هم سلسله‌ای

زد به بطلان تسلسل خط تو باطله‌ای

همرهان در سفر عشق بسی بگریزند

بازگشتند و نبردند به سر مرحله‌ای

نه گمانم ز کمند تو رهایی طلبد

وحشی‌ای را که به پایش بنهی سلسله‌ای

عاشقی پیشه کن و دست بشو از همه کار

که ندیدم به جهان خوش‌تر از این مشعله‌ای

گفت گفتی که بود مشک ز چین فکر خطاست

از حبش آمده در روم کنون قافله‌ای

آتش عشق تو در شهر درافتاده مگر

زآتشین چهره برافروخته‌ای مشعله‌ای

بوی روح آیدت از باده صافی ای خم

همچو مریم به مسیحا تو مگر حامله‌ای

دل آشفته چو آورد مدیحت به زبان

از لبان تو به جز بوسه نخواهد صله‌ای

سورهٔ حُسن به فرقان محبت خواندم

جز خم ابروی تو نیست برو بسمله‌ای

مرکبم عشق بود مهر علی توشه ره

ما جز این زاد نداریم و جز این راحله‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۹عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه
  2. شمارهٔ ۹۹۰به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
  3. شمارهٔ ۹۹۱دانست و هست و بود تو را مظهر آینه
  4. شمارهٔ ۹۹۲در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشسته‌ای
  5. شمارهٔ ۹۹۳آن می که از شعاعش آتش زند زبانه
  6. شمارهٔ ۹۹۴اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای
  7. شمارهٔ ۹۹۵ای که جان داری فدا کن در ره جانانه‌ای
  8. شمارهٔ ۹۹۶ما را عبث نبود که از بزم رانده ای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.