پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۳

ابرویت چیست مد بسم الله

صورتت سوره کتاب الله

قرب جو در جوار حق چندان

که نگنجد جواب غیر الله

صورت خویشتن اگر بنهی

زآینه بنگری تو وجه الله

سر مکتوم نقطه دهنت

سخنان تو چیست امر الله

ما زامکان بریده ایم امید

بر در تو زدیم شئ الله

زتوبود آن همه تجلی طور

که شجر گفت انی الله

نه خدائی و نه پیمبر لیک

اشهد انک ولی الله

بکش از آن شراب منصوری

تا که فانی ترا کند فی الله

گر بگوید کسی که مادر دهر

مثل تو زاده است لا والله

دست آشفته است و دامن تو

دست من گیر یا علی الله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۵دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانه‌ای
  2. شمارهٔ ۹۸۶چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته
  3. شمارهٔ ۹۸۷گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای
  4. شمارهٔ ۹۸۸حسنت نهاده دانه دامی عجب به راه
  5. شمارهٔ ۹۸۹عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه
  6. شمارهٔ ۹۹۰به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
  7. شمارهٔ ۹۹۱دانست و هست و بود تو را مظهر آینه
  8. شمارهٔ ۹۹۲در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشسته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.