پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۴

دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته‌ای

داشت به خون مرد و زن سبز خطش نوشته‌ای

گفتمش ای پری سیر رفته به کسوت بشر

حور نه آدمی نه‌ای لابد تو فرشته‌ای

شمس و قمر به هم زده ریخته طرفه چهره‌ای

بسته به حلق مهر و مه از خم زلف رشته‌ای

بلبل باغ را ز رخ از سرگل ز مائده

مهر خموشی از دهان بر لب غنچه هشته‌ای

زآب سرای می‌کشان آدم گر سرشته شد

قالب می‌فروش را گو به چه‌اش سرشته‌ای

نافه به جیب بینمت گویی بی‌خبر ز دل

از خم زلف آن پری باد صبا گذشته‌ای

آشفته خون خویش را از تو کجا طلب کند

چون من صد هزار را چون تو به غمزه کشته‌ای

برق چو ابر آذری آب دهد به حاصلت

تخم ولای مرتضی تا تو به سینه کِشته‌ای

گر نه به خون مردمان تشنه بود دو چشم تو

غمزه کافرت چرا ساخت ز کشته پشته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۶چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته
  2. شمارهٔ ۹۸۷گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای
  3. شمارهٔ ۹۸۸حسنت نهاده دانه دامی عجب به راه
  4. شمارهٔ ۹۸۹عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه
  5. شمارهٔ ۹۹۰به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
  6. شمارهٔ ۹۹۱دانست و هست و بود تو را مظهر آینه
  7. شمارهٔ ۹۹۲در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشسته‌ای
  8. شمارهٔ ۹۹۳آن می که از شعاعش آتش زند زبانه
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.