پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۱

ماه دوهفته هفته‌ای از رخ نهفته‌ای

در دل تو حاضری اگر از دیده رفته‌ای

ای غنچه بدیع ز خون جگر تو را

پروردم و به گلشن مردم شکفته‌ای

ای زلف یار حال منی بس که در همی

ای چشم دوست بخت منی بس که خفته‌ای

سر من است در دل و راز تو با صباست

با من که راز گفت تو از که شنفته‌ای

خونین سرشک ریختی ای دیده از مژه

بهر نثار لؤلؤ شهوار سفته‌ای

ای غنچه گشته خون جگر در دلت گره

گویا از آن دهان سخنی باز گفته‌ای

کی عشق جلوه‌گر به درونت شود که تو

گرد هوا ز آینه دل نَرُفته‌ای

آشفته درد خویش مگو جز بشیر حق

توبه بکن از آنچه به اغیار گفته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۳ابرویت چیست مد بسم الله
  2. شمارهٔ ۹۸۴دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته‌ای
  3. شمارهٔ ۹۸۵دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانه‌ای
  4. شمارهٔ ۹۸۶چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته
  5. شمارهٔ ۹۸۷گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای
  6. شمارهٔ ۹۸۸حسنت نهاده دانه دامی عجب به راه
  7. شمارهٔ ۹۸۹عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه
  8. شمارهٔ ۹۹۰به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.