پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۷

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو

برنگ شمع برآیم شبی بمحفل تو

پری صفت زنظرها نهفته میگذری

مگر زروح مجرد سرشته شد گل تو

تو خود زرحمت محضی و این عجب باشد

که هیچ رحم نباید بمردم از دل تو

هزار نوح بگرداب تو بغرقاب است

که راه میبرد این بحر غم بساحل تو

چه جلوه بود ترا کاو فتاده چون مجنون

هزار قافله لیلی قفای محمل تو

بغیر سلسله آتشش سزا نبود

هر آنکه سر کشد از زلف چون سلاسل تو

هزار شب بدعا دست برفراشته ام

بود شبی که خدا را کنم حمایل تو

مریز خون زرگ آشفته گرچه گفت طبیب

که غیر او نبود در رگ مفاصل تو

بود چو روح روان در تن تو مهر علی

ببین که از چه سرشته خدای تو گل تو

بتان نماز برندش چو بت پرست به بت

فتد به بتکده گر عکسی از شمایل تو

تو نور حقی و آئینه دار سر ازل

خدای داند و احمد شها فضایل تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۹سنبل باغ شانه زد گیسو
  2. شمارهٔ ۹۸۰ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو
  3. شمارهٔ ۹۸۱ماه دوهفته هفته‌ای از رخ نهفته‌ای
  4. شمارهٔ ۹۸۲به سومنات اگر ساختند بتکده‌ای
  5. شمارهٔ ۹۸۳ابرویت چیست مد بسم الله
  6. شمارهٔ ۹۸۴دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته‌ای
  7. شمارهٔ ۹۸۵دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانه‌ای
  8. شمارهٔ ۹۸۶چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.