پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۹

ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن

پند من مینوش و فکر مردم مدهوش کن

نوبهار است و صبوح و می زخم کن در سبو

هم بمخموران بنوشان باده هم خود نوش کن

بر دل افسردگان زن آتش از کانون خم

آتش سودائیان زآب سبو خاموش کن

چون شدی سر خوش زصهبا برشکن طرف کله

حلقه ها از زلف مهر و ماه را در گوش کن

زاهدان را زآن دو چشم مست دین و دل ببر

هم حکیمانرا زغمزه رخنه ها در هوش کن

ای پری گسترده دیده فرش استبرق بیا

مردم آسا جای در آنخانه مفروش کن

باغبانا منع گلچین گر ترا مقصود بود

تا که گفتت بلبلانرا در چمن خاموش کن

دوش با اغیار هم آغوش بودی تا سحر

باش با یاران و امشب را خیال دوش کن

جسم بی جان است بی معشوق عاشق در خیال

از کرم آشفته را دستی تو در آغوش کن

گر نیم قابل شها کز بندگانم بشمری

با سگان کوی خویشم از وفا همدوش کن

پای تا سر عیبم و عریان بحشر ای دست حق

کسوتم بخشا و بر آن عیبها سرپوش کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۱رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من
  2. شمارهٔ ۹۵۲افتاده سرشکم زپی نرگس جادو
  3. شمارهٔ ۹۵۳دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او
  4. شمارهٔ ۹۵۴ما دردمند عشقیم عطار که دوا کو
  5. شمارهٔ ۹۵۵تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو
  6. شمارهٔ ۹۵۶ای نوسفر که سوختم اندر هوای تو
  7. شمارهٔ ۹۵۷تا نکنم به پیش کس شکوه ز تند خوی او
  8. شمارهٔ ۹۵۸گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.