پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۵

تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو

شب همه شب بلب رسد جان من از هوای تو

گر تو بغیر من بسی یار گرفته هر کسی

من همه خصم عالمی آمده ماسوای تو

غیر گریزد از جفا میطلبد زتو وفا

زین دو گزیده من بجان در دو جهان رضای تو

حاجی اگر ذبیحه ای کرد فدات در منا

من طلبم هزار جان تا که کنم فدای تو

طالب صبح سر کند با شب تیره لاجرم

وعده قیامت ار بود میطلبم بقای تو

گوش دلم بمطربان وقف سماع شد از آن

چون ززبان چنگ و نی میشنوم نوای تو

عشق گرفته دامنم گرچه فنا شود تنم

مانده بجای ای صنم عشق تو بالقای تو

مفتخرند قدسیان زآنکه شدند عرش سا

من زهمه گزیده ام خاک در سرای تو

توشه بزم وحدتی مشعله سوز کثرتی

حیدر احمد آیتی شاه بود گدای تو

دل شده گنج حکمتش دیده چراغ وحدتش

آشفته در میان جان داده بتا چو جای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۷تا نکنم به پیش کس شکوه ز تند خوی او
  2. شمارهٔ ۹۵۸گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو
  3. شمارهٔ ۹۵۹کمانی سخت تر نبود زابرو
  4. شمارهٔ ۹۶۰ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو
  5. شمارهٔ ۹۶۱حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو
  6. شمارهٔ ۹۶۲ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او
  7. شمارهٔ ۹۶۳آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو
  8. شمارهٔ ۹۶۴با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبه‌رو
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.