پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۶

ای نوسفر که سوختم اندر هوای تو

ترسم که اشک فاش کند ماجرای تو

تو آفتاب روشن و چون ماه در روش

من سایه وش بسر دوم اندر قفای تو

پر شد زعکس تو دل و دیده چو آینه

ای غایب از نظر که نشنیدی بجای تو

با پاسبان بگو که زکویت نراندم

چون خو گرفته ام بسگان سرای تو

یوسف فروش نیستم ای مشتری برو

یعقوبم ای عزیز و شناسم بهای تو

ای کعبه سعی بادیه کردن چه حاجت است

در کوی میفروش چو دیدم صفای تو

ای نی زیار نوسفرم میدهی خبر

کامیخته است بانگ جرس با نوای تو

پروانه وش بسوز بشمع جمال دوست

گر صادق است مدعیا ادعای تو

آن سحر از کجاست که چشم تو داد راست

دست کلیم را بدم اژدهای تو

اغیار پای بند وفای تواند و بس

بس شاکرم بتا بوفای جفای تو

آشفته غیر عشق نداری تو کسوتی

یکتا بود چو سرو بعالم قبای تو

ای عشق خانه سوز من ای مظهر علی

من کافرم اگر بپرستم ورای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۸گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو
  2. شمارهٔ ۹۵۹کمانی سخت تر نبود زابرو
  3. شمارهٔ ۹۶۰ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو
  4. شمارهٔ ۹۶۱حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو
  5. شمارهٔ ۹۶۲ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او
  6. شمارهٔ ۹۶۳آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو
  7. شمارهٔ ۹۶۴با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبه‌رو
  8. شمارهٔ ۹۶۵عاشق گریختن نتواند ز بند او
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.