پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۱

حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو

که ترکست و کمانکش هست و جادو

اگر هندو پرستد آفتابی

تو را خورشید رو زائیده هندو

ززلف و خط چرا پوشیده جوشن

اگر داود نبود آن زره مو

زتیغ ابروانش بر دل آن رفت

که بر بغداد از تیغ هلاکو

بگرد سرو قدت مرغ روحم

زند چون فاخته پیوسته کوکو

تو را منزل بود بر دیده و دل

کند گر سرو بن جابر لب جو

نه خود آشفته بودم من زآغاز

مرا آشفته کرد آن تار گیسو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۳آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو
  2. شمارهٔ ۹۶۴با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبه‌رو
  3. شمارهٔ ۹۶۵عاشق گریختن نتواند ز بند او
  4. شمارهٔ ۹۶۶شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو
  5. شمارهٔ ۹۶۷بنده پیر خراباتم و پیمانه او
  6. شمارهٔ ۹۶۸بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو
  7. شمارهٔ ۹۶۹این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو
  8. شمارهٔ ۹۷۰باز بهم برآمده طره مشکبوی تو
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.