پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۸

گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو

این چاشنی که ریخته اندر کلام تو

در کام اژدها شدن آسان بود بسی

ای دل شود چو آن لب شیرین بکام تو

گفتی که بوی خون زچه دارد نسیم باغ

گویا رسیده بوی دلم بر مشام تو

ترسم بره نسیم بر اغیار بگذرد

کو محرمی که تا بگذارم پیام تو

فرزانه جهانم و دیوانه غمت

جان سوخته بر آتش سودای خام تو

ای ساقی این شراب که در ساغر تو ریخت

کافتاد عکسهای مخالف بجام تو

از حلقه های زلف تو پیداست چهره ات

دیدم چه روزهای مکرر زشام تو

ای عشق لایزال آشفته شد گواه

بر بی ثباتی دو جهان و دوام تو

تا زند مردمان بملک در هوای دوست

بر خاص فخرها کند امروز عار تو

شیر خدائی و علی و مظهر جلال

زد سکه ولایت ایزد بنام تو

رضوان بود برشک زدربان درگهت

غلمان کند غلامی کمتر غلام تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۰ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو
  2. شمارهٔ ۹۶۱حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو
  3. شمارهٔ ۹۶۲ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او
  4. شمارهٔ ۹۶۳آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو
  5. شمارهٔ ۹۶۴با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبه‌رو
  6. شمارهٔ ۹۶۵عاشق گریختن نتواند ز بند او
  7. شمارهٔ ۹۶۶شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو
  8. شمارهٔ ۹۶۷بنده پیر خراباتم و پیمانه او
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.