پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۳

دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او

که هر لحظه به شویی رام می‌گردد بنات او

چه حرمان‌خیز این صحرا چه آتش‌زاست این بیدا

که زاید تشنگی در کام جان‌ها از فرات او

به جم هم عهد جام وی سریرش خوابگاه کی

از این دو بر دوصد پرداخته بنگر ثبات او

عجوزی عشوه‌گر دوران و خواهانش بود اعمی

بتی سیمین بود دنیا و دل‌ها سومنات او

الا ای آنکه محصولی درودی اندر این مزرع

به مسکینان ببخشا تا که بتوانی زکات او

اسیر چار طبع مختلف تا کی در این دِیْری؟

مجو عهد از موالید ثلاث امّهات او

جهان فانی بود آشفته و لابد فنا گردد

نماند هیچ باقی غیر وجه حق و ذات او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۵تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو
  2. شمارهٔ ۹۵۶ای نوسفر که سوختم اندر هوای تو
  3. شمارهٔ ۹۵۷تا نکنم به پیش کس شکوه ز تند خوی او
  4. شمارهٔ ۹۵۸گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو
  5. شمارهٔ ۹۵۹کمانی سخت تر نبود زابرو
  6. شمارهٔ ۹۶۰ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو
  7. شمارهٔ ۹۶۱حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو
  8. شمارهٔ ۹۶۲ملک دل و جان گرفت عشق جهانگیر او
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.