پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۷

تا کرد ادیب عشق یک نکته مرا تعلیم

در راه وفا کردم جان و سرو دل تسلیم

ای شاهد هر جائی وی دلبر یغمائی

کاندر بر ما نائی دارای زکه این تعلیم

گفتی زخط و رخسار اینک کنمت اظهار

یک دایره از سیم است وز مشگ ختن بکنیم

ایشیخ تو و جنت ماو در میخانه

عیبی نبود ما را بالله در این تقسیم

افتاد گذاری دوش در دیر خراباتم

دیدم که حرم میکرد بر خاک درش تعظیم

گر شوق کشیشت هست این ساقی و این باده

ور میل بهشتت هست آن حوری و آن تسنیم

اندر قدمم گفتی جان و دل و دین برنه

فرمان برمت جانا خدمت کنمت تقدیم

خواندند سحر مستان آشفته سگ خویشم

کردند گدائی را در دیر مغان تکریم

آن میکده رحمت آن بارگه سطوت

کز جان گنه کاران شورند در آنجا بیم

گر زاد سفر نبود ور مرکب تازی نیست

باسر روم این ره را وزجان کنمش تصمیم

آن روز که بگشودند این دفتر هستی را

بر لوح دل و جانم شد نام علی ترسیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۹من به بیداری شب‌های غمت معروفم
  2. شمارهٔ ۸۳۰چنان بطره لیلای خویش مفتونم
  3. شمارهٔ ۸۳۱منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
  4. شمارهٔ ۸۳۲ای زده بر خط مشگین بر گل سوری رقم
  5. شمارهٔ ۸۳۳بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم
  6. شمارهٔ ۸۳۴زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
  7. شمارهٔ ۸۳۵بغیر دست دل خود که بود بر دستم
  8. شمارهٔ ۸۳۶ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.